مثل شکستن گلدان شمعدانی کنار حوض مادربزرگ و در پی آن غرغر های بی امانش...
و خنده های ریز ریز کودکی که دستپاچه تکه های گلدان فیروزه ای او را جمع میکند...
مثل مشت کردن اولین خوشه ی نور در آخرین ظهر تابستان و گریز زیرکانه اش از لابه لای انگشتانم...
مثل رسیدن مهمان سرزده ای که سالها بودنش را فراموش کرده بودم...
پژواک سکوت...ما را در سایت پژواک سکوت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93