
خدایا! دنیا پراز هیاهوست! xa0 xa0 خدایا! دنیا پراز هیاهوست! می ترسم بین این همه صدا،گم بشوم! هزاران رنگ،هزاران چشم!از کدام راه باید بروم؟ نکند:بیراهه بروم و از کاروان جا بمانم؟؟؟ نکند:یادم برود که میان این همه رنگ فقط باید رنگ یکرنگی را بخواهم! خدایا:نمیخواهم همه ی کارهای دنیا را بیاموزم! خدایا:نمیخواهم چون طفلان سرگرم هزار بازیچه باشم! خدایا:نکند خوابم ببرد و خواب بمانم! بعدا نوشت:اندوهها در من شعلهور است وابرها در من در حال بارش نیمی آتشمxa0نیمی باراناما بارانم آتشم را خاموش نمیکند!!! xa0...
ادامه مطلب
xa0 گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده آخربعضی فکرهایم یک نقطه می گذارم که بدانم بایدتمامشان کنم بین بعضی حرفهایم کاما(،)که بدانم بایدباکمی سکوت ادایشان کنم بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب وآخربعضی عادتهایم علامت سوال خود را هرچند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست، حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم،اما بعضی را پررنگ... یک روز این کتاب چاپ می شود و آنرا بدست من میدهند و....فرصت ویرایش به پایان می رسد و کسی می گوید: xa0 (اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک...
ادامه مطلب
xa0 از زمانی که من اینجا،درست اینجا زیر بارش های پیاپی این زندگی ایستاده ام سالها می گذرد و من هنوز بی چتری، خیس این همه بارش در انتظارایستاده ام حتی لحظه ای پلک برهم نگذاشته ام و چشم به راه دوخته ام تا آمدنت رااز آن سوی تاریکیبه چشم ببینم و نوای تکراری این بارش در موسیقی قدم های تو گم شود من امروز دل تنگتر از همیشه همین جا در خط زندگی ایستاده ام و چرتکه میاندازم تا بدانم برای آمدن تو چند درس هست که باید بیاموزم؟چند راه هست که باید بروم؟ چه میزان تلخی هست که باید بشنوم؟ چقدر درد هست که باید بکش...
ادامه مطلب