
گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم
مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده
آخربعضی فکرهایم یک نقطه می گذارم که بدانم بایدتمامشان کنم
بین بعضی حرفهایم کاما(،)که بدانم بایدباکمی سکوت ادایشان کنم
بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب
وآخربعضی عادتهایم علامت سوال
خود را هرچند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست،
حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم،اما بعضی را پررنگ...
یک روز این کتاب چاپ می شود و آنرا بدست من میدهند
و....فرصت ویرایش به پایان می رسد و کسی می گوید:
(اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا)
بخوان کتابت را ،امروز تو برای حسابرسی از خودت
کافی هستی
دل نوشت:شنیدم که مایوس شدن از بخشایش پروردگار ،بدتر از گناهی است که کرده ای، شنیدم و شرمگین تر از همیشه نگاهم را از آسمان دزدیدم،و اکنون نمیدانم به کدام گناه به پایت بیافتم و طلب عفو کنم.
پژواک سکوت...
ما را در سایت پژواک سکوت دنبال میکنید
برچسب: یارب به خدایی خداییت,یارب نظر تو برنگردد,یارب این نوگل خندان,یارب مرا یاری,یا رب هایده,یارب این نودولتان را,یارب الحسین بحق الحسین,یا رب العالمین,یا رب الحسین,یارب متین فروتن, نویسنده: بازدید: 91