
xa0 گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده آخربعضی فکرهایم یک نقطه می گذارم که بدانم بایدتمامشان کنم بین بعضی حرفهایم کاما(،)که بدانم بایدباکمی سکوت ادایشان کنم بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب وآخربعضی عادتهایم علامت سوال خود را هرچند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست، حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم،اما بعضی را پررنگ... یک روز این کتاب چاپ می شود و آنرا بدست من میدهند و....فرصت ویرایش به پایان می رسد و کسی می گوید: xa0 (اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک...
ادامه مطلب